به نام خدا
تقدیم به همه دانشجویان شهید راه استقلال و آزادی وطن
هرشب
وهمیشه
به رویایت می بینم ای سبز
با آن همه فریادت در دهان گلگون
وآنهمه جوانی و زندگانی
که به طنازی
سربازان هراسان و اخمناک را
به سخره می گرفتی
درآن خیابان یخ بسته ی شعله ور.
هرشب
هنوز
وهمیشه
به رویایت می بینم در اشک
با آن همه فریادت بر دار
و آن همه جوانیت بر تخت شکنجه
و آن همه زندگانیت بر شقیقه ی خونین
و آن همه زیباییت در مقابل زشتان
و آن همه روشناییت در برابر پلشتان.
جوان بودیم و جوانی
و در خیابانهای یخ بسته سرود خواندیم
که به ظلمت نهان شده در آتش، رضا نخواهیم داد
وسربازان شلیک کردند
جوان بودیم و جوانی
و در خیابان های یخ بسته سرود خواندیم
که به جهل آذین شده با دانش، رضا نخواهیم داد
و سربازان شلیک کردند
جوان بودیم و جوانی
و در خیابان های یخ بسته سرود خواندیم
که به زشتی نهان شده در زیبایی، رضا نخواهیم داد
و سربازان شلیک کردند
جوان بودیم و جوانی
و در خیابان های یخ بسته سرود خواندیم
که به استبداد نهان شده در آزادی، رضا نخواهیم داد
و سربازان شلیک کردند.
جوان بودیم و جوانی
و در خیابان های یخ بسته سرود خواندیم
که به پلشتی، رضا نخواهیم داد
که به شما ،رضا نخواهیم داد
و سربازان شلیک کردند
... و سربازان هنوز شلیک می کردند
از پس این همه سال و صاعقه
می بینمتان
صدایتان را می شنوم
در آغوشتان می کشم
و غربت اندوه جهان را با شما تقسیم می کنم
آنچنان که گرمی و شادی خود را با من تقسیم می کردید
نیستید و هستید
مرده اید و زندگانید
و هنوز آن خدنگ خروشان
در تاریکی و سکوت
مرا یاد می آورد
که بایستم
زیرا شمایان
شمایان را که دل من بودید
در سودای آزادی پرداخته اید
و ابلهان، داستان بیدلی مرا نمی دانند...!
در خیابان های یخ بسته غربت
دور از آن بهار و در این خزان
هنوز سرودتان را می خوانم:
به ظلمت نهان شده در آتش رضا نخواهیم داد
به ابلیس نهان شده در خدا رضا نخواهیم داد
به جهل آذین شده با دانش رضا نخواهیم داد
به استبداد نهان شده در آزادی رضا نخواهیم داد
به پلشتی رضا نخواهیم داد
که به شما رضا نخواهیم داد
و هر شب
هنوز
و همیشه
به رویاتان می بینم
با آن همه جوانی و زندگانی
و آن همه زیبایی
آن همه
... زیبایی
***
ناصر آسیابانی
