تبليغاتX
disturbed mind of gnostic

disturbed mind of gnostic

ذهن آشفته ئ عارف_ اللهم عجل لولیک الفرج

 

به نام خدا


تقدیم به همه دانشجویان شهید راه استقلال و آزادی وطن

هرشب
وهمیشه
به رویایت می بینم ای سبز
با آن همه فریادت در دهان گلگون
وآنهمه جوانی و زندگانی
که به طنازی
سربازان هراسان و اخمناک را
به سخره می گرفتی
درآن خیابان یخ بسته ی شعله ور.
هرشب
هنوز
وهمیشه
به رویایت می بینم در اشک
با آن همه فریادت بر دار
و آن همه جوانیت بر تخت شکنجه
و آن همه زندگانیت بر شقیقه ی خونین
و آن همه زیباییت در مقابل زشتان
و آن همه روشناییت در برابر پلشتان.
جوان بودیم و جوانی
و در خیابانهای یخ بسته سرود خواندیم
که به ظلمت نهان شده در آتش، رضا نخواهیم داد
وسربازان شلیک کردند
جوان بودیم و جوانی
 و در خیابان های یخ بسته سرود خواندیم
که به جهل آذین شده با دانش، رضا نخواهیم داد
و سربازان شلیک کردند
جوان بودیم و جوانی
و در خیابان های یخ بسته سرود خواندیم
که به زشتی نهان شده در زیبایی، رضا نخواهیم داد
و سربازان شلیک کردند
جوان بودیم و جوانی
و در خیابان های یخ بسته سرود خواندیم
که به استبداد نهان شده در آزادی، رضا نخواهیم داد
و سربازان شلیک کردند.
جوان بودیم و جوانی
و در خیابان های یخ بسته سرود خواندیم
که به پلشتی، رضا نخواهیم داد
که به شما ،رضا نخواهیم داد
و سربازان شلیک کردند
... و سربازان هنوز شلیک می کردند
از پس این همه سال و صاعقه
می بینمتان
صدایتان را می شنوم
در آغوشتان می کشم
و غربت اندوه جهان را با شما تقسیم می کنم
آنچنان که گرمی و شادی خود را با من تقسیم می کردید
نیستید و هستید
مرده اید و زندگانید
و هنوز آن خدنگ خروشان
در تاریکی و سکوت
مرا یاد می آورد
که بایستم
زیرا شمایان
شمایان را که دل من بودید
در سودای آزادی پرداخته اید
 و ابلهان، داستان بیدلی مرا نمی دانند...!
در خیابان های یخ بسته غربت
دور از آن بهار و در این خزان
هنوز سرودتان را می خوانم:
به ظلمت نهان شده در آتش رضا نخواهیم داد
به ابلیس نهان شده در خدا رضا نخواهیم داد
به جهل آذین شده با دانش رضا نخواهیم داد
به استبداد نهان شده در آزادی رضا نخواهیم داد
 به پلشتی رضا نخواهیم داد
که به شما رضا نخواهیم داد
 و هر شب
هنوز
و همیشه
به رویاتان می بینم
با آن همه جوانی و زندگانی
و آن همه زیبایی
آن همه
... زیبایی

***

ناصر آسیابانی

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 6:56 بعد از ظهر  توسط ناصر آسیابانی  | 

 

 

از جمعه تا جمعه

تقدیم به ...

سبز ها  از انتخابات

تا روز ِ قدسی که حالا عبرانی تقویم می شود

شهید می شوند!!!
در سرم نمی رود

که موسوی... کروبی...

تل...ابیب می خوانند.

خیابان های راهپیمایی مان را درد هویتی که تا سی ساله ی اول انقلاب...

و شعار سبز های مسخ شده هم

چه از بی بی سی مخابره شود

چه از اعتماد ِ، اعتماد های ملی!

و لبنان و غزه هایی که محو شده اند

از صفحه ی وجدان هایی که شسته اند شان

چه جمعه ی انتخابات

چه جمعه ی قدس

که دو خط موازی سقوط می کنند

در سراشیبی قدرت... سکوت... ذلت

و مردان اوعاریو...

خواب می بینم کسی می آید

نه هر شب جمعه ای که

ما دعایش می کنیم؛
و خواص فرار می کنند از حقیقتی که می گویند تلخ است؛
مثل مکر ِ نابغه ای که از صفین ِ" عمرو عاص- اشعری"

و تازه باید دلمان هم برای کودکان اسراییل بسوزد

که موشک های غنی شده از

اورانیوم ضعیف شده را

نقاشی می کشند

و روباه ِ پیر

با اخبار ِ صحرایی اش زخم کهنه مان را درمان شود.

 شاید

آرزویش  را کمی سبز کنیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 1:9 قبل از ظهر  توسط ناصر آسیابانی  | 

به نام خدا

به بسیجیان ِ شهیدی که در آتش ِ کینه ی سبز پوشان سوختند.

*******
سبز پوشان

 

شب  و روز

 

با مکر ِ خویش

 

بر نگاهت

 

فرود آمدند؛

 

و تو همچنان،

 

با صبر و حلم رأیشان را می نگری.

 

سبز پوشان حق دارند؛

 

که تو عمری با جان و قلبت،

 

جان و قلبشان را

 

آزاد کرده ای؛


همچو ققنوسی که هر بار

 

حتی در باران

 

از خاکستر ِخود

 

شکوهناک تر و کوهناکتر

 

می زاید.

 

سبزپوشان

 

نامت را می زدایند

 

از جان و قلبشان

 

اما چه سود؟

 

تو در ضمیر ِ مردم ِ آزاده ی جهان

 

با خونِ خویش

 

امضا نهاده ای.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 0:16 قبل از ظهر  توسط ناصر آسیابانی  |