|
ذهن آشفته ئ عارف_ اللهم عجل لولیک الفرج
|
گذری بر اشعار خودم
دلا راز و نیازت با خدا کن
خودت را ازجهان غم رهاکن
تو می بینی جهان عاشقی را
خودت را لحظه ای از خود جدا کن
برای لحظه ای از خود رها باش
تو جان و روح و قلبت را فدا کن
بدر از فکر خود دارا و ثروت
خدا را عاشقانه تو صدا کن
بدر از فکر خود جاه و مقام را
خدا را با خودت تو اشنا کن
به باغ عشق رو کن عاشقانه
تو درد عاشقی ات را دوا کن
دلا از این جهان تو روی گردان
دلا فکر و خیالت را خدا کن
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
شعری دیگر ازخودم
معشوق من امد دیارم مطربا چنگی بزن
هرجاکه من بومی کشم عطراست و مشک است و ختن
هر جا که من رو می کنم چهرش به چشمم می رسد
چهرش ثمین در دو جهان معشوق بس زیبای من
ای دل اگر تو عاشقی معشوق را کامل ببین
از هر جهت او را نگر زیبا تر از یاس و سمن
از جام رنگینش قدح را پر کن ای دل مست شو
از عشق روح و عشق دل از عشق قلب و عشق تن
ای دل ببین معشوق را عقلم به توصیفش رسد
معشوق من زیباترین شیرین لب و شیرین دهن
چون اوست در پیش دلم بزم است و رقص است و طرب
شادی و پاکوبی و جشن در جای جای این وطن
معشوق نورانیست با نورش سرا روشن شده است
ناصر به نورش زنده است تا پیش از این خامش شدن