تبليغاتX
disturbed mind of gnostic
ذهن آشفته ئ عارف_ اللهم عجل لولیک الفرج

به نام خالق مولا

با سلام و درود بی حد بر عاشقان مولا امیر المومنین

با تبریک سال نو خدمت همه چند شعری که در مدح مولا و از شاعران مختلف است آماده کرده ام که به عنوان عیدی سال نو به همه ی شیعیان و عاشقان مولا تقدیم می کنم.

یا مولا علی.

شعر اول: نور خورشید

سروده ی : مدرسی عالم

گوش کن این مدح ذات حیدر گردون وقار


گر تو هستی اهل معنا اهل علم و هوشیار


دم زنم از راه باطن بی ریا و مستعار


بنگر از دل تا ببینی روی ماهش آشکار


نور خورشید ولایت تاجدار هشت و چار


لا فتا الا علی لا سیف الا ذولفقار

***


یا علی دریاب این عاصی و رسوای جهان


یا علی رحمی نما بر این اسیر ناتوان


یا علی ساقی شو و جامی بده از خمر جان


یا علی لطفی نما بر این سیه رو این زمان


تا ز رنج و محنت ایام باشم پایدار


لا فتا الا علی لا سیف الا ذولفقار

***


یا علی من آرزوی وصل دارم ای شها


خسته گردیدم من از این گردش چرخ سما


یا بکش یا ده نجاتی ای خدیو منکلا


من دخیلم من دخیلم من دخیلم ای فتا


چاره ساز چاره بیچارگان ای شهریار


لا فتا الا علی لا سیف الا ذولفقار

***


آخر ای مولای من چندی به درگاهت شدم


در طریقت از دل و جان پیرو راهت شدم


محو روی آن جمال پاک چون ماهت شدم


ذره ای گشتم ز خاک و زیر پاهایت شدم


کی کنی سوی گدایت یک نظر ای رازدار


لا فتا الا علی لا سیف الا ذولفقار

***


من غلامی از غلامان حقیر حیدرم


چاکری از چاکران حضرت پیغمبرم


خادمی از خادمان بیقرار مضطرم


در طریق شاه مردان اهل حق و باورم


جان من جانان من شاهنشه دل دل سوار

 

لا فتا الا علی لا سیف الا ذولفقار

----------------------------------------------------------

شعر دوم: مولا امیر المومنین

سروده ی : صغیر اصفهانی

 

 

اي وجه رب العالمین هو يا اميرالمومنين


اي قبله اهل يقين هو يا اميرالمومنين



راه طلب پويم تورا در هر كجا جويم تو را


در هر نفس گويم چنين هو يا اميرالمومنين



خيل ملائك لشگرت تاج ولايت بر سرت


ملك حقت زير نگين هو يا اميرالمومنين


تو جان پاك مصطفي وصف تو از قول خدا


آيات فرقان مبين هو يا اميرالمومنين



اول توئي آخر توئي ياور توئي ناصر توئي


بر اولين و آخرين هو يا اميرالمومنين


از بهر خدمت روز و شب ايستاده با عجز و ادب


بر درگهت روح الامين هو يا اميرالمومنين

 



سوي محبان كن نظر محفوظ شان دار از خطر


اي حب تو حصن حصين هو يا اميرالمومنين

 

 


دارد صغير بي نوا در آستانت التجائ


مگذارش از محنت غمين هو يا اميرالمومنين

---------------------------------------------------------------

شعرسوم: سلطان طریقت

سروده ی: حضرت مقدس فانی

 

ما عشق تو ناديده خريديم علي يار


ما پرده ي پندار دريديم علي يار


ما عشق تو ناديده خريديم علي يار


اندر همه جا نقش تو ديديم علي يار

***

ديديم عيان در همه جا نقش جمالت


تابيد به دل پرتو انوار جلالت


گشتيم همه عاشق و شيداي وصالت


آسوده نخفتيم شبي را ز خيالت

 

***
چون باد به كوي تو وزيديم علي يار

ما عشق تو ناديده خريديم علي يار


اندر همه جا نقش تو ديديم علي يار


***
ما صوفي سرمست و قدح نوش و فقيريم


صافي نظر و صافدل و صاف ضميريم


سلطان طريقت شه بي تاج و سريريم


محتاج به حقيم نه بر شاه و وزيريم

 

***
دست طمع از هر دو بريديم علي يار

ما عشق تو ناديده خريديم علي يار


اندر همه جا نقش تو ديديم علي يار


***
اي همدم و همراز نبي در شب معراج


اي صد چو سليمان به درت بنده و محتاج


خاك قدمت بر سر شاهان جهان تاج


ما را به هوايت دل و دين رفت به تاراج


***
بس طعنه ز اغيار شنيديم علي يار


ما عشق تو ناديده خريديم علي يار


اندر همه جا نقش تو ديديم علي يار


***
ما را ز ازل نام تو تا نقش جبين شد


از پرتو دل ديده ي ما نور ميبن شد


مهرت به دل سوختگان ماء معين شد


دل مخزن اسرار حق و عرش برين شد


***
ما بر در دل عبد عبيديم علي يار


ما عشق تو ناديده خريديم علي يار


اندر همه جا نقش تو ديديم علي يار


---------------------------------------------------------

شعر چهارم: (ابر مرد تاریخ مولا علی «ع»)

 

سروده ی : سید محمد رضا هاشمی زاده

 

شب بود وچون به خانۀ حق پا گذاشتی

 
صدها گل ستاره شکوفا گذاشتی

 
خوش آمدی ،به روی دل و دیده جای توست


منت به روی مردم دنیا گذاشتی


آئینه صفات خداوند اکبری


در خود ،صفات حق به تماشا گذاشتی


در آن کویر خسته وآن خاک بی بهار


ذهن زلال آبی دریا گذاشتی


بر جسم سرد ومردۀاین خاک دردمند


انفاس روح بخش مسیحا گذاشتی

 
تا روز رستخیز به تکریم خویشتن


هفت آسمان به حالت بر پا گذاشتی

 
روزی که هیچ کس سخنی از خدا نگفت

 
تنها توبرزبان دلت لا گذاشتی


طالع شدی به خانۀ حق مثل آفتاب

 
لبخند مهر بر لب گل ها گذاشتی

 
تا سرنگون کنی همه بت های کعبه را


به اذن حق به دوش نبی پا گذاشتی

 

شأ ن تو از تمام خلایق فزون تر است


بال وپرت فراتر از عنقا گذاشتی


خواندم زاشک روشن تو غربتی عجیب


آن شب به خاک تیره چو زهرا گذاشتی

 
پنهان ز چشم مردم دنیاست تربتش


پنهان حکایتی که هویدا گذاشتی


شق القمر ،حکایت گلگون فرق توست


تفسیر غربتی که به فردا گذاشتی


راحت شدی زغصۀ بی حد روزگار


دنیا برای مردم دنیا گذاشتی


ترسیم عشق کس ننموده است چون حسین


پوری چنین در اوج تمنا گذاشتی


یا سرافراز دهر دختر مردانه ای به دهر


در این جهان ، چو زینب کبری گذاشتی


کردی سکوت ودر دل تاریخ روزگار


تا روز حشر ،شکل معما گذاشتی


یارب ! سپاس شیعه براین فضل ورحمتت


در قلب ما چو عشق به مولا گذاشتی

---------------------------------------

 

شعر پنجم: با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

سروده ی: سید اشرف الدین قزوینی( نسیم شمال)

 

 

دیشب به سرم باز هوای دگر افتاد

 

در خواب مرا سوی خراسان گذر افتاد

 

چشمم به ضریح شه والا گهر افتاد

 

این شعر همان لحظه مرا در نظر افتاد

 

با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

 

                                                           این قبر غریب الغربا خسرو توس است

این قبر مغیث الضعفا شمس شموس است

 

خاک در او مرجع ارواح و نفوس است

 

باید ز ره صدق بر این خاک در افتاد

 

 

با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

 

 

اولاد علی شافع یوم عرصاتند

 

دارای مقامات رفیع الدرجاتند

 

در روز قیامت همه اسباب نجاتند

 

ای وای بر آن کس که به این دوده در افتاد

 

با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

 

 

هر کس که به این سلسله ی پاک جفا کرد

 

بد کرد، نفهمیده غلط کرد،خطا کرد

 

دیدی که یزید از ستم و کینه چها کرد

 

آخر به درک رفت، به روحش شرر افتاد

 

با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

 

 

کام و دهن از نام علی یافت حلاوت

 

گل در چمن از نام علی یافت طراوت

 

هر کس که به این سلسله بنمود عداوت

 

در روز جزا جایگهش در سقر افتاد

 

با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

 

 

---------------------------------------------

شعر ششم: ساقی

سروده ی: حاج کمال مشکسار

حیدر با صفای من

 

دلبر و دلربای من


يار گره گشاي من


دايره و نواي من


ساقي با صفاي من


باده ي غم زداي من

پير من و مراد من


درد من و دواي من


كاش بگويم اين سخن


شمس من و خداي من

گرد جهان دويده ام


اي بت گلعزار من


غير تو كس نديده ام


اي شه تاجدار من


از همه كس بريده ام


تا كه شوي تو يار من


باد بيا چو نوروان از عشقش وزان وزان


رعد بياو نعر زن از غم او عيان عيان


برق بيا و در پيش پيش برو دوان دوان


ابر بيا و آب زن مشرق و مغرب جهان

-----------------------------------------------

شعر هفتم: مهر حیدری

سروده ی: شاه نعمت الله ولی

 

دم به دم از ولای مرتضی باید زدن

 

دست دل در دامن ال عبا باید زدن

 

نقش حب خاندان بر لوح جان باید نگاشت

 

مهر مهر حیدری بر دل چو ما باید زدن

 

دم مزن با هر که او بیگانه باشد با علی

 

گر نفس خواهی زدن باآشنا باید زدن

 

رو به روی دوستان مرتضی باید نهاد

 

مدعی را تیغ غیرت بر قفا باید زدن

 

لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار

 

این نفس را از سر صدق و صفا باید زدن

 

در دو عالم چارده معصوم را باید گزید

 

پنج نوبت بر در دولت سرا باید زدن

 

 پیشوایی بایدت جستن ز اولاد رسول

 

پس قدم مردانه در راه خدا باید زدن

 

کربلایی باید از عشق شهید کربلا

 

عاشقانه آن بلا را مرحبا باید زدن

 

هر درختی کو ندارد میوه ی حب علی

 

اصل و فرعش چون قلم سر تا به پا باید زدن

 

دوستان خاندان را دوست باید داشت دوست

 

بعد ازآن دم از وفای مصطفی باید زدن

 

سرخی روی موالی سکه ی نام علی است

 

بر رخ دنیا و دین چون پادشا باید زدن

 

بی ولای آن ولی لاف از ولایت می زنی

 

لاف را باید که دانی از کجا باید زدن

 

ما لوایی از ولای آن ولی افراشتیم

 

طبل در زیر گلیم آخر چرا باید زدن

 

بر در شهر ولایت خانه باید گزید

 

خیمه در دارلسلام اولیا باید زدن

 

از زبان نعمت الله منقبت باید شنید

 

برکف نعلین سید بوسها باید زدن

 

 

 

لا فتی الا علی لا سیف الا

 

 

 ذوالفقار

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 9:0 قبل از ظهر  توسط ناصر آسیابانی  |