تبليغاتX
disturbed mind of gnostic
ذهن آشفته ئ عارف_ اللهم عجل لولیک الفرج
"

 

"به نام خداوند علم و اندیشه"

با عرض سلام و ادب و احترام خدمت همه دوستان عزیز و هنرمند

و شاعرم؛ بالاخره برزخی به نام امتحانات پایان ترم تمام شد

و فرصتی فراهم، تا پا به بهشتمان ادبیات بگذارم.مدتها بود که می

خواستم در مورد نومینالیسم و رابطه ی آن با رئالیسم و فیزیکالسم

 مطلب بنویسم که بالاخره زمان مطلوب فرا رسید تا برداشتهای خود

را از این مقوله مکتوب کنم.پر واضح است که مطالب نوشته شده

برداشتهای شخصی بنده بوده و لذا عاری از خطا و اشتباه نیست

 وتنها چیزی که مرا در مسیر درست قرار خواهد داد نظرات ارزشمند

 انتقادی دوستان خواهد بود که امید وارم مرا مثل همیشه از آن بهره

 مند سازید.

با تشکر فراوان.

 

ناصر آسیابانی

 

 

 

" نومینالیسم،رئالیسم وفیزیکالیسم در ادبیات"

 

 

 

1.رنسانس جدید در فلسفه ادبیات

 

در سالهای اخیر(اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20)شاهد رنسانسی

در فلسفه ادبیات بو ده ایم که از زمان گوتیه،فورسترو…درآغاز این

 قرن تا کنون سابقه نداشته است.بیشتر این کارهای جالب و جدید در

 پاسخ به مسایلی است که ای ام فورستر در مقاله معتبرش به نام

 

(هنر برای هنر)مطرح کرده است.فورستر در این مقاله از مشکل ارائه

 ی یک معنا شناسی(سمانتیک)قابل قبول برای هنر و ادبیات سخن می گوید.او بر این مطلب تاکید می ورزد که ارائه ی معنا شناسی به شیوه

 ی موسوم که بتواند هم یک نظریه جامع و هم یک معرفت شناسی

 علمی را در بر گیرد،دشوار است.چنانکه می گوید:((دوگونه مساله

ی کاملا متمایز به طور جداگانه سبب تفسیرهایی از ماهیت صدق

هنری شده است:1)مساله داشتن یک نظریه معنا شناسی همگون در

 کل زبان که در آن،معنا شناسی آثار هنری با معنا شناسی آثار زبانی

 مشابه و موازی باشد.2)این مساله که هر نظریه ای در باره ی صدق

 هنری با معرفت شناسی معقولی همراه و سازگارباشد.تقریبا شاید

بتوان تمام تفسیرهای به عمل آمده از صدق هنری را یکی کرد،البته به

 قیمت قربانی کردن و کنار گذاشتن یکی به نفع دیگری)).

 

فورستر اظهار می کند که با فرض اهمیت تئوریهای عِلي از مصداق و

 معرفت،به هیچ وجه روشن نیست که چگونه آثار هنری غیر مادی

(اگر وجود دارند)می توانند شناخته شوند.مسلم انگاشتن وجود چنین

ذواتی یک چیز است و توانایی اثبات اینکه ما شناختی از آنها داریم

چیز دیگر.عین سخن فورستر این است:

 

((برای مثال اگر اشعار نوعی از ذواتی هستند که معمولا موجود فرض

 می شوند،آنگاه ارتباط میان شروط صدق برای قضایای مربوط به

شعر،با حوادث مرتبط با انسانهای واجد معرفت هنری،غیر ممکن

 خواهد بود.بیان چگونگی حصول شناخت،نسبت به قضایای نظری

 مربوط به شعر ،غیر ممکن است.))

 

اشتفان کورنر نیز همین نکته را بیان می کند.او می گوید همچنانکه

به طور سنتی استنباط می شد،آثار شعری،خارج ازشبکه ارتباط عِلي

 وجود دارند؛لذا چنین آثاری(اگر وجود دارند)بالضروره قابل درک،ودر

 

 نتیجه شناختنی نیستند.کورنر می گوید:((اشکال این است که اگر آثار

 شعری واقعا وجود دارند،شناختنی نیستند؛بنابراین حقایق شعری غیر

 قابل شناختند.هیچ علمی نمی توانداشیا و موجوداتی رابررسی کند که

 تاثیر عِلي برامر روز مره نداشته باشد. ...از آنجا که اشعار از تمام

سلسله ی علل و زمان و مکان بیرون اند،پس کشف نا شدنی

هستند.لذا شعرا با این معضل مواجه هستند که:((

 

یا اصول موضوعه ی آنها درست نیست(با فرض عدم آثار شعری)یا

آنها قابل شناخت نیستند.))

 

چنین مباحثی بیشتر به دلیل تمایل به امتزاج شعر با دیدگاهی کلی ک

ه مقبول فیزیکالیسم باشد،مطرح می شود؛بنابر این از طرفی اشتیاق

 به گسترش یک معرفت شناسی طبیعی و مقبول برای شعر وجود دارد واز طرف دیگر برای محو لوازم هستی شناختیی که علوم طبیعی آنهارا تشخیص نداده و به آنها احتیاج نداشته،تمایلی ایجاد شده است ودر نتیجه نه تنها در فلسفه ی ادبیات آشفتگی جدیدی رخ داده بود،بلکه ترسیم مجدد مرزهای سنتی درون این نظم مطرح شد.

به دنبال مقاله ی فورستر،مقاله ی کورنر شناخت مرز های هنرو پس از آن،مقالات لو کنت دولیل و آندره تریومنتشر شد.هر سه نویسنده از میان دو امر مطلوب فورستر بر اولی اتکید ورزیدند؛بدین معنی که((تئوری سمانتیکی همگون))را مرد توجه قرار دادند.در نتیجه،همه آنها برنوعی ارسطو گرایی تاکید کردند(البته در حفظ معنا گرایی)؛بنابراین آنان با پذیرش محاسن سمانتیک واحد تلاش کردند تا تفسیر علمی قابل قبولی از معرفت شعری که با سمانتیک آنها سازگار باشد،بسط و گسترش دهند.

در همان زمان ،برنامه های نومینالیستی متعددی مطرح شد که برجسته ترین آنها به پارناسین ها متعلق بود که در اوایل قرن 20 آغاز شد وهم اکنون با عنوان مکتب پارناس مشهور است. شعر هایی مانند شعر پارناسین برمطلوب دوم فورستر،یعنی معرفت شناسی غیر قابل اعتماد تاکید دارد.

مولفانی مانند پارناسین هابا ساختن شقوق نومینالیستی به جای تفسیر رئالیستی از ادبیات عملا استدلال کرده اند که نیازی نیست معرفت شناسی قابل قبول علمی از نظر ارتباط با ادبیات کنار نهاده شود. درعوض پارناسین ها ادعا می کنند که میتوان ادبیات را ابزار انگارانه تفسیر کرد ودر نتیجه به طور فیزیکالیستی قابل قبول باقی می ماند.

از آن زمان تا کنون کتابهای بسیاری در این زمینه انتشار یافته است.در سال 1880آندره تریوکتاب فورستر و فلسفه ی ادبیات و هنررا منتشر کردو سپس در سال 1883کتاب ماهیت معرفت ادبی نوشته فیلیپ کوپه و کتاب مفهوم شعر از نظر فورستر نوشته ی رنه لانو منتشر شدومورد استقبال قرار گرفت.به دنبال اینها در سال 1884مایکل هالت کتاب نظریه ها و آرای ادبی و محدودیت های شعر و هیپولیت تن در سال 1886کتاب آثاروبرنامه های ادبی را منتشر کردند.در سالهای بعد کتاب آثار ادبی انتزاعی(1887)اثر باب هیل کتاب فصول:مطالعه ای در هستی شناسی شعر(1887)اثر پیتر سیمونز،کتاب واقعیت شعر(1888)اثر جان بیگلو ونیز کتاب تاریخ و فلسفه ی ادبیات جدید(1925)اثر مشترک ویلیام اسپری و فیلیپ کیچر موثر بوده اند. همچنین می توان به کتاب ادبیات بدون شعر(1889)نوشته ی جفری هلمان و کتاب رئالیسم در ادبیات اثر پنلوپ مدی اشاره کرد.

در پست آینده در مورد مشکلات سنتی با نومینالیسم صحبت خواهیم کرد.

در پایان آخرین سروده خود را نیز تقدیم به همه دوستان عزیز و شاعرم می کنم.

شعری از ناصرآسیابانی

جاده

بیدار است

مسافر

به جاده نگاه می کند و

جاده هم به مسافر

نه آغازی هست

نه پایانی!

در صبح مه آلود پاییز

همه چیز

گم است

به نظر می رسد من...

از تو هنوز

خالی نشده ام

انگار

همیشه در من

ادامه داری

به دنبالِ

قدم های تو می گردم

جاده

...

خیس از باران دیروز

رد گامهای تورا

شسته است

نمی دانم

چگونه تورا پیدا کنم

وقتی

هیچ نشانی

از تو ندارم

حرکت می کنم

بدون نشانی

پیش میروم

بی هیچ تر دیدی

در این راه ناشناخته

در جاده ای که

نمی دانم

تا کجا

پیش می بَرَدَم ...

احساس می کنم

اگر

روزی...

...در جایی...

...حتی در تاریکی محض

در فضایی مه آلود و گنگ

ببینمت

فقط

با یک نگاه دقیق

به عمق چشمهایت !

یقین کن

فقط با یک نگاه...

تورا می شناسم!

هرگز

شک نکن

جاده...

هنوز

بیداراست

و به تو

نگاه می کند

منتظرم باش

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 11:52 قبل از ظهر  توسط ناصر آسیابانی  |